تبليغاتX
مهتاب عشق

مهتاب عشق

مطاب و اشعار عاشقانه

عشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 14:1  توسط محسن  | 

چند حرف زيبا

ما واقعا تا چیزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونیم ولي در عین حال تا

. وقتي كه چیزي رو دوباره به دست نیاريم نمي دونیم چي رو از دست داديم

عشقت رو به كسي بدي تضمیني بر اين نیست كه او ھم اينكه تمام

ھمین كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر

باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال

.باش كه توي دل تو رشد كرده

ي رودر عرض يك دقیقه میشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت میشه يك

دوست داشت و در يك روز میشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا

.كسي رو فراموش كرد

دنبال نگاھھا نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم

افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با

كسي رو پیدا كن كه تو رو شاد ، يك لبخند میشه يه روز تیره رو روشن كرد

.كنه

دقايقي تو زندگي ھستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ میشه كه مي

.خواي اونو از رويات بكشي بیرون و توي دنیاي واقعي بغلش كني

رويايي رو ببین كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چیزي باش كه مي

شانس براي اينكه ھر چي دوست خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك

.داري انجام بدي

آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه

.كافي بكوشي تا قوي باشي

به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه

.كافي امید تا خوشحال بموني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:34  توسط محسن  | 

خدایا!

خدایا!

به من توفيق تلاش در شکست،

 صبر در نوميدي، جهاد بي سلاح،

کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا،

 مذهب بي عوام و عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا،

خوبي بي نمود، گستاخي بي خامي، مناعت بي غرور،

عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت،

دوست داشتن بي آن‌که دوستت بدارند،

 روزي کنکن.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:36  توسط محسن  | 

سلام عیدتون مبارک دوستان

سلام دوستان امید وارم که سال خوبی همراه با خوبی و خوشی و سر بلندی در پیش رو داشته باشید و همون طوری که امسال رو سال نوآوری و شکوفایی نام گذاری کردن شما هم شکوفا بشید و تغغیرات مثبتی در زندگیتون رخ بده . انشا الله .

تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:18  توسط محسن  | 

سلام

امروز با دوستم کریم اومدیم تا کنکور سراسری ثبت نام کنیم به امید موفقیت.


 

یا حق

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:44  توسط محسن  | 

ندای عشق 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:0  توسط محسن  | 

ندای عشق

 

دلم بهانه تو را گرفته است؛ اى «موضوع‏» زندگى من! اى «سؤال اصلى‏» آفرينش!

«روشى‏» نمانده است كه با آن «فرضيه‏» آغوش تو را به جستجو نگذارده باشم. بگو با كدام «روش تحقيق‏» مى‏توان ظهور تو را پاسخ يافت؟! «مفهوم‏» نگاه تو با كدام «ملفوظ‏» به «مشهود» بدل خواهد شد؟ و «متغير» گيسوانت، در آغوش كدام نسيم، «مفهوم‏» بي قرارى مرا منتشر خواهد نمود؟

خسته‏ام!

از «بررسى متون‏»،

از «سؤالات فرعى‏»،

از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»، از «مقدمه‏»!

بى حضور تو اى «متن‏» غايب زندگى؛ از زنده بودن چه «نتيجه‏»اى مى‏توان گرفت؟ از زنده بودن «چگونه‏» مى‏توان نتيجه‏اى گرفت؟

هميشه با «مفروض‏» آغوش باز تو و نگاه مهربانت، نبودنت را تحمل كرده‏ام و زنده بودن خود را توجيه.

آن روز كه نگاه مهربانت را از دلم بردارى، بدان كه «گزاره‏هاى پايه‏اى‏» فلسفه وجودى‏ام را ويران نموده‏اى!

«فصل‏» فصل عمرم، وقف «وصل‏» تو بوده است.

خسته‏ام؛

از اين همه «فصل‏» ،

از اين همه فصل،

به من بگو! در كدام فصل زندگى، وصل تو دست ‏يافتنى است؟

اى كه با آمدنت همه فصلها وصل مى‏شوند!

فصل فصل خزان زده عمر مرا نيز به ظهور سبز خود وصل بفرما!

آمين!          

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:54  توسط محسن  | 

ندا_5

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:36  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:26  توسط محسن  | 

ندا_1

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:17  توسط محسن  |